سرداران فاطمی

خوشم با شمیم بهاری که نیست

  قل لن یصیبنا الا ماکتب الله لنا  هو مولانا  وعلی الله فلیتوکل المومنون.

نوشته شده در ۱٤٠٠/٩/۱٢ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

دانه با بهار یک قرار داشت

باز هم بهـــــــار دانه را سر قرار کاشت!

دانه بی قرار شد...جوانه زد!

 

"فائزه فرزانه"

 

پ.ن:بی قرارم!

نمی دانم چم است.

 

+بهار فرصت لبخندهای کوتاه است/بخند!فصل غزل های تلخ در راه است

گل همیشه بهارم که سبز می مانی/زمین برای تو بعد از بهار جانکاه است..

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢٥ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

از گریه‌های دختران شعر انقلاب برای الفت «شیار ۱۴۳» تا پایان خوش شعر معروف «دو کاج»

 

چهارمین دوره ی آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی 19تا22 اسفندماه به همت حوزه هنری و موسسه فرهنگی شهرستان ادب با حضور 76نفر از بانوان شاعر از سراسر  کشور در مجتمع آدینه تهران برگزار شد.

کارگاه های نقد شعر با حضور شاعران برجسته ی کشور ازجمله سعید بیابانکی،ناصر فیض،علی محمد مودب،میلاد عرفان پور،علی داودی،پروانه نجاتی،مرتضی امیری اسفندقه،محمدمهدی سیار و سعید حدادیان... ،جو صمیمانه ی اردو که حاصل تلاش مسئولین موسسه شهرستان ادب بود و  هم دوره بودن با شاعران جوانی مثل رویا باقری که اشعار بدیع و پخته ای از آنها منتشر شده خاطرات زیبایی را برای  افتابگردانی ها به یادگار گذاشت. 

با آنکه شرکت کنندگان پس از مراحل داوری آثار گزینش شده بودند محافل شعرخوانی نشان می داد سطح آثار  فوق تصور داوران است و انتظار می رود در آینده ای نه چندان دور شاعران موفقی از جمع این بانوان در شعر انقلاب داشته باشیم.

 اولین اردوی دوره چهارم،  روز جمعه با حضور آقای محبت شاعر شعر نوستالژیک دوکاج و تقدیر از عوامل شیار143؛خانم مریلا زارعی،گلاره عباسی و تهیه کننده فیلم به پایان رسید.

 

درحاشیه:

+تعداد همشهری های من اونجا خیلی کم بود و این موضوع برام غم انگیز بود:(

هرچند آقای بیابانکی گفتند عیبی ندارد،یک داغ دل بس است برای قبیله ای:)!

 

+با شنیدن اشعار دوستان افتابگردانی ضمن ذوق زدگی برای اونها اعتمادبنفسم هم در حد المپیک سقوط کرد.

+ بازدید از کاخ موزه نیاوران از برنامه های تفریحی این دوره بود.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

بعد از اون کف گرگی متحیر کننده از یه بیمار اوتیسم، روبروی کلاس درس بیمارستان الزهرا که بی مقدمه خوابید رو صورتم و بیماری که پرونده ش را نخونده بودم و نمیدونستم بیمار اعصاب و روانه و من  را فرستاد پی ریزعلی خواجوی که اصرار داشت هم زمان با اون پذیرش شده و نود سالشه!که پیگیریش موجب خنده شد و از یادگاری های دوره ی دانشچویی بود امروز دوباره با شنیدن این جمله از یکی از بیماران راهی افق شدم...اصن یه وضی.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

 «من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم/ناخداگاه به یاد تو می افتم مادر»

 

بی تو مهتاب شبی ،باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

یادم آمد رخ افروخته ات را

چادر سوخته ات را

شهر در خواب و تو بیدار

در و دیوار عزادار...

نفس فاصله بند آمده از گرمی آهت

خیره بر دست علی مانده نگاهت

...

آسمان صاف وشب آرام

چاه هم صحبت تنهایی مولا

نخل ها همدم غربت

قحطی مردی وغیرت

شب وصحرا وگل وسنگ

همه غمدیده ودلتنگ..

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت

 

رفت در غربت وغم آن شب و شبهای دگر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم..

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم..

 

بیست ویکم فروردین 92

 

 خواهش نوشت:برای سلامتی مادرم دعا کنید.خواهش می کنمناراحت

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

برای پرسنل اتاق عمل عجیب بود که چرا پرونده هایی که امضای من زیرش خورده با خط معلا نوشته شده.کارهای بیهوده ای می کنم ها.درست مثل اینکه موهای یک مرده را از روی صورتش کنار بزنی.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٩ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

Design By : Pichak