سرداران فاطمی

درجمع من و این بغض بی قرار...جای تو خالی

  قل لن یصیبنا الا ماکتب الله لنا  هو مولانا  وعلی الله فلیتوکل المومنون.

نوشته شده در ۱٤٠٠/٩/۱٢ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

طنز سرایی جمعی از بانوان دلسوخته ی آفتابگردانی،به مناسبت عدم حضور در نشست دیدار رهبر معظم انقلاب با شاعرانخنثی

به قلم(به ترتیب الفبا)

زینب احمدی

سمانه احمدیان

ایمان خضرایی

مرضیه شهیدی

سیده نرگس میرفیضی

سارا میرشکار

عفت نظری

 

سبزی ونمک،رشته وآب ونخود وماش

هربار همین کاسه و هربار همین آش!

 

گفتیم در این نامه چرا دعوت ما نیست؟

گفتندشما هم شده ای مته به خشخاش!

 

افطاری خوبی ست!چه جمعیت ماهی!

ای کاش که قدری برسم من به بلنداش

 

برسفره ی رندان همه چیز از سر ذوق است

ته دیگ قوافی،پلوی شعر،غزل پاش!

 

ماه رمضان بود ولی روزه شکستیم!

حسرت خور بزمیم و پر از شوق تماشاش

 

جمع همه جمع است ولی نیست به میدان

یک شاعر پاسوخته از جمعیت خاش!

 

یک عمر دویدیم به این سفره بیاییم

بردند بزرگان سخن "آش رو با جاش"

 

بی من اگر این لقمه گلوگیر شما شد

آبی بخورید از سر ان سفره به همراش!

 

هرچند غزلخنده ی ما عذر وبهانه ست

شاعر به تب فاصله ها تر شده چشماش

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱٠ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

عقل خندید و خودش را به نفهمیدن زد

عشق برگشت و به دعوای جنون دامن زد

عاشقان را که عجب بود به تن سر دارند

زیر شمشیر غمش رقص کنان گردن زد!

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۳۱ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

این اولین بار است بابا دختر خود را 

با دست های بسته در آغوش می گیرد..

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٢٦ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

انگار سالهاست با قلم نامانوسم.دلم برای از تو نوشتن شفاف نیست.

وهرچه فکر می کنم به آغاز این فراموشی نمی رسم.ذهنم مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد.می پرم توی حرف خودم.یک مرتبه جایی بین یک صحبت ناتمام قیصر می خوانم.

خیال می کنم همه ی شور وشوق ها یک روز محو می شوند.وهمه چیزهایی که جالبند وعجیب فقط برای چند لحظه ی کوتاه جالب وعجیب اند.آنقدر کوتاه که بعد از نوشتنشان بلافاصله جالب نیستند.و حتی گاهی انقدر در ذهنم سانسور می شوند که به نوشته شدن نمی رسند.محو می شوند..محو

آنقدر که هرچه فکر می کنم به آغاز این فراموشی نمی رسم.

 

 

پ.ن:حرم لازمم.این روزها هر که را می بینم حرم لازم است!باید یک سفر معنوی برود.

 

پ.ن2:یکی از صحن انقلاب امد/رفت مهمان سرا غذا بخورد

        یک کبوتر که فیش دستش نیست/آمده در حرم هوا بخورد

        قصر ما صحن قدس و آزادیست/نه از این قصرهای درویشی

        بگذارید هر که می خواهد/فیش ها را دوتا دوتا بخورد

        یا امام غریب می دانی/تو خودت کعبه ی فقیرانی

        فقر یعنی کسی تمامی عمر/حسرت مشهد تو را بخورد

        مرهم آورده ای غم اوردیم/یا سریع الرضا کم اوردیم

         هیچکس نیست بین اقایان/که بجز تو به دردما بخورد

          بگذریم از گلایه ها دیگر/شده حالم کنار تو بهتر

         باید این زائرت نباتش را/با کمی نیت شفا بخورد

                   (زهرا بشری موحد)

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۱٩ساعت ٤:٤٩ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

به گل گونه ات حسودی کرد

غنچه ی سرخ لاله عباسی

نکند دل بدزدی از مردم

از پس ویترین عکاسی

 

تازه کارم ولی ببین عکست

اولین شاهکار من شده است

بودنش روی پیشخوان دکان

رونق کسب وکار من شده است

 

مهربانی واین خودش کافیست

دوست دارم تو را به این خاطر!

می نشینم که باز هم بشوی

توی تاریک خانه ام ظاهر

 

شعر از دوست خوبم خانم فائزه فرزانه.

فائزه 15 سال دارد! امیدوارم به آرزویش برسد و در آینده از بهترین های شعر کودک ونوجوان بشود.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۳ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

Design By : Pichak