منوی اصلی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


درباره نویسنده

یکى از رمزهاى بزرگ حدیث کساء، معرفى جایگاه والاى ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)است. در بخشى از حـدیـث، زمـانى که جبرئیل امین از خداوند متعال مى‌پرسد این پنج نفرى که این همه فضائل دارند و آسمان‌ها و زمین و همه‌ى موجودات به برکت وجود آن بزرگواران خلق شده، چه کسانى هستند؟ خداوند پاسخ مى‌دهد: «هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعلُها وَبَنُوها»: «آنان: فاطمه، پدر، شوهر و فرزندانش هستند». این عبارت نشان دهنده‌ى جایگاه والا و شناخته شده‌ى حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آسمان‌ها و در میان فرشتگان الهى است. یعنى با وجود مبارک پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )، حضرت علــى(علیه السلام)، امـام حـسـن(علیه السلام) و امـام حــســیــن(علیه السلام)، وجـود مبـارک حضـرت زهـرا (سلام الله علیها) محور اصحاب کساء معرفى شده‌اند که آسمان‌ها و زمین و آن‌چه در آن‌هاست به طفیل وجود مبارک آن‌ها خلق شده است. این معنا در دیگر احادیث معصومان(علیهم السلام) نیز وجود دارد. در حدیثى قدسى، خداوند تبارک و تعالى، خطاب به پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) مى‌فرماید: «لولاک لما خلقت الاْءفلاک و لولا على لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما»: «اگر براى تو نبود، افلاک را خلق نمى‌کردم و اگر براى على(علیه السلام) نبود، تو را خلق نمى‌کردم و اگر براى فاطمه (سلام الله علیها) نبود، شـما را خلق نمى‌کردم». این حدیث، نشان از نقش مـحورى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در عالم هستى دارد.

مطالب پیشین
آرشیو مطالب

وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ﴿۸۷﴾فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ ﴿۸۸﴾





تویی که نام تو در صدر سربلندان است

هنوز بر سر نی چهره ی تو خندان است

اگر در آتش مهرت گداختیم چه غم

جزای سوختگان در غمت دو چندان است

 

+اگر خدا بخواهد عازم کربلا هستم.

نایب الزیاره و دعاگوی همه دوستان خواهم بود.

حلال کنید

 

چقدر غمگین گذشت اربعین:

از مرز چشم های تو با آه آمدم

با پای دل ستون به ستون راه آمدم

قسمت نبود پای پیاده،مسیر عشق

من دل شکسته بودم و کوتاه آمدم

 

 

+باز با گریه به آغوش تو بر می گردم/چون غریبی که خودش را برساند به وطن

+دل بی حوصله صد بار فرو ریخته بود/زیر این سقف نمی زد اگر آن آه ستون

+همیشه جای شکایت ز خلق بسیار است/ولی برای تو از خود شکایت آوردم

فاضل نظری





امسال هم مثل سال های گذشته با یک مجموعه شعر در نمایشگاه کتاب نیستم:)بلکه یک مجموعه شعر با یکی از شعرهای من در نمایشگاه کتاب است!

اسم کتاب ''یک چمدان بهار''هست که گزیده ای از اشعار شاعران جوان کشور در دوره چهارم افتابگردانهاست و توسط انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسیده.

اگر گذرتون به نمایشگاه کتاب تهران افتاد حتما به سالن 2راهروری 4غرفه 34انتشارات شهرستان ادب سر بزنید و نیمایی های زیبای علی داودی با عنوان'' گاهی حواست نیست''،مجموعه رباعی ''درباره ی تو''از برادر بزرگوارم جناب آقای عرفانپور و خبرهای خوب خانم کرباسی عزیز رو از دست ندید به اضافه ی کلی رمان و مجموعه شعر خوب دیگه.

 

+بالاخره نتایج دوره ی تکمیلی اومد.ضمن اینکه دلم برای خیلی از دوستان خوب دوره چهارم تنگ میشه یه حس خوب دارم.چون همیشه نگاهم به تکمیلی های دوره های قبل مثه احساس کلاس اولی ها بود به کلاس پنجمی ها:(امیدوارم دفتر شعر شهرستان از انتخابم پشیمون نشه:'( و فرصت رو از دوستانی که بیشتر از من استحقاق حضور در دوره تکمیلی را داشتن سلب نکرده باشم .

 

+نفس لوامه ام هی میخواد پست رو ویرایش کنه.یعنی چی.بشین سرجات!مرا بهل که همان داغدار خود باشم!به جای خود بنشین تا به کار خود باشم.به قول استاد مودب;-)

+امروز فاضل نظری کتاب رو برام امضا زد با یه بیت شعر که دوست داشت:لبخند

ما سبکباران خاک بی نیازی را چه غم

سرگران گشتند با ما (پادشاهی ها) اگر

 





شهر+آفتاب   , تازه های نشرشهرستان ادب   , گاهی حواست نیست   , فاضل نظری  

صحبت در باب اجابت دعا بود.حرف این شد که هر وقت می گویند ان شاء الله خیر وصلاحت پیش بیاید تن وبدنمان می لرزد و اینکه خیلی وقت ها بهتر از نظر ما با بهتر از نظر خدا فرق می کند.شاید چون هنوز سرکشیم و تسلیم نشده ایم و یا ظرفیتمان کم است. وقتی هیچ کدام نتوانستیم یگدیگر را قانع کنیم که چرا سختی برای رشد لازم است محض مزاح از خدا خواستیم حداقل در هر مرحله چند تا هویج بگذارد که انرژی داشته باشیم به مرحله ی بعد برویم!

+شیخنا!گویا خدا حرف های بعد از ظهر ما را شنید!سابقه نداشت سلف اینقدر بدسلیقگی کند!افطاری چلوکباب و هویج پخته!مگه میشه؟مگه داریم!

 

 +مستند سی وسه سال سکوت رو باید دید!

 

+هزار بار قسم خورده ام که نام تو را به لب نیاورم اما قسم به نام تو بود..

 

(فصیحی-هروی)

 

 





 

 

از پیامبرصلی الله علیه وآله حدیث است کسی که نماز شب لیله الرغائب را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می‌فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. او پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.

+این بهترین سورپرایزی ست که شب اول قبر می توان داشت!و گرنه آرزو را که خودمان می دانیم کشک است:)

+بشری نوشته بود هر اتفاقی که باعث می شود بیشتر به یاد خدا بیفتیم ولو به ظاهر تلخ اتفاق خوبی ست.بشری چه چیزهای خوبی می نویسد..

 +تصویر ماندالا: از دختر هنرمند زهرا ناصرخاکی که به تازگی متوجه شده ام دوست صمیمی بشری ست!چ دنیای کوچکی!

+ماهی نوشت:

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب!
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت..

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

(سهراب)





فوق العاده س!لبخند

هیجانی که خوندن شعرای فاضل داره فوق العاده س!اون قدر که بعد از یه مدت تنبلی برای بروز کردن وبلاگ، این هیجانو منتشر کنم!

هر چند بعضی از اساتید از فاضل نظری انتظار دارند شعر واکنش سریع داشته باشه و تعریفشون از شاعر کسی ست که بی پرده نسبت به اتفاقات اجتماعی وگاها سیاسی جهان اطرافش احساسش را بیان کنه. و شاید به همین دلیل به عنوان مهمان در هیچ یک از برنامه های ما نبود.

اما من فکر می کنم شعرهای واکنش سریع مسکن های چند دقیقه ای هستند که وجودشان لازمه ولی نباید این توقع را ایجاد کند که هر شاعری با صراحت ومستقیم به این مسائل بپردازه.گاهی معنا و صورت در یک شعر آن قدر تاثیر گذاره که می شه اونو به موضوعات زیادی تعمیم داد!

به همین خیال باش نوشت:به خودم قول دادم اردیبهشت امسال فاضل رو در جشنواره ی شعر جوان سوره ببینم!و حتی امروز برای اون تاریخ مرخصی رد کردم! حتی یه درصد اگه جزء برگزیده ها نباشم نود ونه درصد خیت میشم.

اگه ببینمش بهش میگم اونی که در گذشته ای نه چندان دور! بخاطر انتخاب بیت تقدیمی کتابتون تو نظرسنجی بهش بیست دادید من بودم:)

(خودشیرین!)

حالا همون بیت رو برام اول کتابتون بنویسید!(بعد اون اصلا یادش نمیاد کی نظر سنجی گذاشته!)

و بعد میگم  یه شعر دارم که شما با همون وزن و ردیف وقافیه غزل دارید ولی همه میگن این از مال شما بهتره:)

-الان تو ذهنم فاضل داره میگه چقدر از آشنایی شما خوشبختم!من تا حالا آدم به این پررویی از نزدیک ندیده بودم!-

شاید هم اصلا هیچ چی نگفتم! فقط خواستم اول کتاب ِ کتاب رو برام بنویسه..

به قول استاد نعمتی شاید این ها جز خیالات من تنها نباشد، دعوت نامه من روی میز حوزه هنری جا مانده باشد ومثه دفعه قبل در لحظات آخر زنگ بزنن بگن شما تهرانید؟!!

 

+هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد...

(محسن چاوشی بعضی از ابیات این غزل را خوانده ولی کاملش در ادامه مطلب هست)

 

 



ادامه مطلب

محسن چاوشی   , کتاب فاضل نظری   , هر+چه+آیینه+به+توصیف+تو+جان+کند+نشد  

دوره ی چهارم آفتابگردانها هم تمام شد.آخرین اردو ،کرج.

با فضایی شاعرانه و دوست داشتنی.و البته گریزی به تهران ،قدم زدن در کافه  کتاب سوره ی مهر،نفس کشیدن در دانشگاه تهران و شرکت در اختتامیه ی جشنواره نشریات تیتر9.

نگاه به چهره های تصنعی و خنده دار بعضی از آدمها توی مترو و مقایسه ی تهران امسال با دو سال پیش و حتی چندماه پیش! و تغییرات محسوس سبک زندگی!

در این دوره اشتیاق شعرخوانی نداشتم فکر میکنم تنها کسی که در نقد شعر شرکت نکرد من بودم.دوست داشتم تنها بشنوم.مخصوصا اشعار دوره پنجمی ها را و به حضور استاد مودب مثل یک معجزه نگاه کنم.

حالا موسسه یک تیم ملی از شاعران سراسر کشور تشکیل داده که می توانی جایگاه خودت را در شعر جوان امروز بشناسی و یک آشنایی چهره به چهره با دختران شاعر سراسر کشور داشته باشی.دلم میخواست به پاس این همه زحمت بی چشمداشت اساتید هر روز یک غزل بنویسم.! اما چه کنم که باید غزل به سراغ من بیاید و تلاش من برای نوشتن اغلب بی نتیجه می ماند.

حالا، هم اشتیاق داوری آثار را دارم و منتظر دوره تکمیلی شدنم هستم و هم دوست دارم بی سر وصدا از گردونه ی رقابتهای آفتابگردانی خارج شوم و بروم جایی دور از شعر زندگی کنم:/





مطالب قدیمی تر »