سرداران فاطمی

گیسوی تو را باد گره زد به خیالم

  قل لن یصیبنا الا ماکتب الله لنا  هو مولانا  وعلی الله فلیتوکل المومنون.

نوشته شده در ۱٤٠٠/٩/۱٢ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

 «من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم/ناخداگاه به یاد تو می افتم مادر»

 

بی تو مهتاب شبی ،باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

یادم آمد رخ افروخته ات را

چادر سوخته ات را

شهر در خواب و تو بیدار

در و دیوار عزادار...

نفس فاصله بند آمده از گرمی آهت

خیره بر دست علی مانده نگاهت

...

آسمان صاف وشب آرام

چاه هم صحبت تنهایی مولا

نخل ها همدم غربت

قحطی مردی وغیرت

شب وصحرا وگل وسنگ

همه غمدیده ودلتنگ..

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت

 

رفت در غربت وغم آن شب و شبهای دگر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم..

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم..

 

بیست ویکم فروردین 92

 

پ.ن: درد مبهمی دارد.انگار روحم دارد قد می کشد.دارم یاد می گیرم خودم را در پهنه ی هستی موجود مهمی نبینم.خیلی وقتها برای دلم ننویسم و بگذارم فکر بعضی از غزلها و دلانه ها در سرم بمیرد.و برای داشتن "اشتیاق"که بدون آن طی کردن مسیر زجر آور است بهانه های دلم را نادیده بگیرم و شوقم را گره بزنم به باد..

هرچه بادا باد..

بالاخره یک روز حجم روشنی که فقط با حسرت و آرزو  نگاهش کردم و خواستم در مقابلش سایه ای بیش نباشم بحکم  الرفیق ثم الطریق با من همراه می شود و آن وقت دیگر همین سایه هم نیست.

 

خواهش نوشت:برای سلامتی مادرم دعا کنید.خواهش می کنمناراحت

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

برای پرسنل اتاق عمل عجیب بود که چرا پرونده هایی که امضای من زیرش خورده با خط معلا نوشته شده.کارهای بیهوده ای می کنم ها.درست مثل اینکه موهای یک مرده را از روی صورتش کنار بزنی.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٩ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

خُل وضع نیستیم که برای "اینجا" توی سر وکله ی همدیگر می زنیم!؟لبخند

گاهی فکر می کنم کاش با همان ذهنیت و مغز دانشجویی فسیل می شدیم...

 

پ.ن:جای وبلاگ نویسی را فقط وبلاگ نویسی پر می کند شبکه های اجتماعی اجتماع محورند:)وبلاگ انزوا محور.هر چند گاهی آدم را به وسواس نوشتاری مبتلا می کند(مشکل خود من)چون انزوا محوری اش از مخاطب محوری پیشی می گیرد و آدم از نوشتن طفره می رود. ولی در کل چیز خوبیست.گفتگوی با خویشتن،سطل زباله ی ذهن...آدم می زند نابودش می کند صداش هم در نمیاد.بعد دوباره ایجاد می شه.اصن یه وضعی.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢۸ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

 

هم به هم ریخته ست هم موزون

 اختیارات شاعری خداست1

 

 

پیامک: مگر می شود زندگی مرا به هم ریخته آفریده باشد؟خدای دانه های انار..

 1.م سیار

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢٤ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

 

 +زیباترین تنهایی

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢۱ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

Design By : Pichak