سرداران فاطمی

درجمع من و این بغض بی قرار...جای تو خالی

  قل لن یصیبنا الا ماکتب الله لنا  هو مولانا  وعلی الله فلیتوکل المومنون.

نوشته شده در ۱٤٠٠/٩/۱٢ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

در بازار گل وگیاه نگاهم می افتد به چند دسته نرگس شهلا و از خانم فروشنده می پرسم:شما نرگس مسکین هم دارید؟

فروشنده:ما فقط نرگس ثروتمند داریم!

چنین گلی وجود ندارد.نرگس یا نرگس شهلاست یا نرگس شیراز!

من گفتم که مطمئنم چون هم عکسش را دیدم وهم در شعر حافظ آمده.

خواهرم خندید و گفت:دو روز دیگه هم میای بازار میگی "نرگس مردم فریب" دارید؟

چون تو شعر فاضل اومده :نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت!

خولاصه این حوالی هیچ گل فروشی از نرگس مسکین خبر نداشت!

جهت اطلاع گل فروش ها!:

دانش نامه ی گل وگیاه:نرگس مسکین :تمام گل از کاسه و گلبرگ سفید و عطر آن از نزدیک زننده و نامطبوع است

لغت نامه دهخدا:نرگس مسکین . [ ن َ گ ِ س ِ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نرگسی که تمام قسمت های آن سفید است.

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/۱۱ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

به ماه خیره شدم تا به آه برگردم

که از نبرد دو چشم سیاه برگردم

 

مسیر را که درست آمدم چرا باید

دوباره جا بزنم اشتباه برگردم

 

من آمدم که نبخشی،مرا اسیر کنی

مخواه توبه کنم بی گناه برگردم

 

بگو هنوز من از چشم تو نیفتادم

بگو که از لبه ی پرتگاه برگردم..

 

سرم به سنگ اگر خورد هم خیالی نیست

که قول می دهمت سر به راه برگردم

 

 

این بیمارستان خون ندارد.یعنی عمل های میکروسکوپی دارد که خونریزی ندارد.اما برای خیال پردازی هم جا ندارد.با این حال عرصه ی چشم را دوست تر دارم.چشم نمایشگر قلب آدمهاست.حرفهایی که دهان ها از گفتنش عاجزند را چشم ها می زنند.چشم ها شاعرترینند.

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/٤ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

معلم می گفت:آدمی که یک آرزو دارد خطرناک است.

من اما فکر می کردم چنین آدمی می تواند همه ی استعدادهایش را به خدمت بگیرد برای رسیدن به آن آرزو و از جایی سردربیاورد که هرگز فکرش را نمی کرده.آنقدر قد بکشد که از بالا به آن آرزو نگاه کند وببیند چه آرزوی کوچکی بوده.چون آدم گاهی از آرزوهایش بزرگتر است.

 

من هرگز به سراب ها فکر نکرده بودم.

و به جنون کسی که فقط یک آرزو دارد.

یک هبوط مطلق است.یک نمی دانم چرا زندگی می کنم.یک کلاف سردرگم.

امشب شب آرزوهاست و خیلی ها هستند که هیچ آرزویی ندارند.که از دویدن در جاده ی آرزوها خسته اند.

شاید آنها هم مثل من زل می زنند به چشم های تو..

آرزو در چشمهایشان موج می زند.بعد طوری که انگار اتفاقی نیفتاده بحث را عوض می کنند.

 

پ.ن:

الأمَلُ کالسَّرابِ یَغِرُ مَن راهُ وَ یَخلِفُ مَن رَجاءُ.

آرزو چون سراب است، بیننده را فریب داده و امیدوار را مأیوس می کند.

امام علی علیه السلام.تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص312 ، ح7207

 

پ.ن2:آرزو کردن در شب آرزوها مفهوم متفاوتی از آرزوست!

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/۳ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

مقام معظم رهبری:

«بنده دلم مى‏خواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّى دانش‏آموزان مدارس روى این ریزترین پدیده‏هاى سیاسى دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که تحلیلى هم بدهید که خلاف واقع باشد؛ باشد! خدا لعنت کند آن دست‏هایى را که تلاش کرده‏اند و مى‏کنند که قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسى کنند. کشورى که جوانانش سیاسى نباشند، اصلًا توى باغ مسائل سیاسى نیستند، مسائل سیاسى دنیا را نمى‏فهمند، جریانهاى سیاسى دنیا را نمى‏فهمند و تحلیل درست ندارند. مگر چنین کشورى مى‏تواند بر دوش مردم، حکومت و حرکت و مبارزه و جهاد کند؟!(۱۲/۸/۷۲)»

پ.ن1:استناد به متن بالا برای این است که عده ای شعار همدلی وهمزبانی دولت و ملت را چماق  نکنند تا راه را بر هر نقدی ببندند.بدیهی ست که هر کدام از ما با هر عقیده وفکری یک خواسته مشترک داریم."موفقیت در مذاکرات."مذاکراتی که عده ای از مردم با آن موافق نبودند و مقام معظم رهبری هم نسبت به ان خوشبین نبود.اما وقتی بنابر مذاکره شد برای تیم مذاکره کننده جز آرزوی موفقیت نکردیم زیرا مذاکره برای دفاع از منافع ملی بوده است.

 

پ.ن2:  یادداشت حسین شریعتمداری

 پ.ن3: -برای من که حقوق و سیاست نمی دانم هم -مبرهن است که عدم شفافیت و قید وشرط های این بیانیه ،شبیه متن توافق نامه ی قبلی طرف مقابل را متعهد به اجرای توافق نامه نمی کند.همانگونه که تا کنون نتوانسته ایم اطمینان و اعتمادشان را جلب کنیم!!

پ.ن4:به هرحال  نباید با ذوق زدگی افراطی و ریختن به خیابانها برای یک وضعیت بلاتکلیف !دشمن را گستاخ کنیم و از مطالبات بحقمان دست بکشیم.به امید روزهای خوب..چشمک

 

بدنیست بخوانید: +پنج خط قرمزی که در توافق لوزان از آنها عبور شد

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/۱٥ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط نظرات ()

 مقام معظم رهبری مکرر تاکید دارند به استفاده از ظرفیت های داخلی .

به عنوان مثال در استانی مثل سیستان وبلوچستان خیلی ظرفیت واسه کار کردن هست. سیستان عروس باستان شناسی ایرانه.مردم تو باغچه خونشونم گاهی عتیقه پیدا می کنند و بلوچستان که از نظر معادن خیلی غنی هست وفعالیت چشمگیری برای بهره برداری ازش نبوده.روی کمربند فلزات معدنی جهان واقع شده،پانزده میلیون تن فقط مس داره.اونوقت باید سیمای استان داغون ومحروم باشه و بویژه مردم در مناطق مرزیش زندگی سختی داشته باشند.  یا جاذبه های گردشگری فراوانی که به خاطر شرایط نامناسب استان آنگونه که باید مورد توجه قرار نمی گیرد.استانی که مثل یه منطقه ی به حال خود رها شده خیلی راحت وبا کمترین دردسری! آثار تاریخیشو از مرز پاکستان خارج می کنند.بیکاری بیداد می کند وهر نوع جرم وجنایتی هم بخوان انجام میدن...

 

از اینکه سواد کافی برای مستند نوشتن مواردش ندارم و مجبورم اینقدر عامیانه بنویسم متاسفم.

بر خلاف زمانی که تو ذهنم فقط توقع داشتم مردم باید بینش سیاسی داشته باشند الان کاملا معتقدم توقع آرمانگرایی داشتن از فردی که تو نیازهای ضروری زندگیش مونده واقعا مسخره س.مسخره تر اینه که همین مردم چشمشون به تبلیغات رسانه ای و مذاکراتی باشد که به فرض پیشبرد مقاصد ایران بر زندگی حاشیه نشین ها تاثیرچشمگیری نخواهد داشت!منظور کشوری که به جز چند شهر مهمش بقیه نقاط حاشیه محسوب می شود!

فکر می کنیم اداره کشور یعنی رسیدگی به چند شهر مهم و البته رسیدگی به مناطق مهم چند شهر مهم!

مردمی که در حاشیه هستند را نمی بینیم.

چرا این همه تفاوت بین استانهای کشور باید باشد.این تفاوت ها از میل شخصی کدام  مسئول شروع میشه؟این شکاف ها را غیر از این است که دولتمردان ایجاد می کنند و قوانین ومقرراتی که...

مرتبط نوشت:

اصل چهل و هشتم (48) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:

در بهره ‏برداری از منابع طبیعی و استفاده از درآمدهای ملی در سطح استانها و توزیع فعالیتهای اقتصادی میان استانها و مناطق مختلف کشور، باید تبعیض در کار نباشد، به طوری که هر منطقه فراخور نیازها و استعداد رشد خود، سرمایه و امکانات لازم در دسترس داشته باشد.

مرتبط نوشت:2

«من حقیقتا نگران هستم.من نگران اسلام هستم.ما اسلام را چنگ محمدرضا درآوردیم و من خوف این را دارم که اسلام به چنگ ما مبتلا شده باشد.به طوریکه ماهم مثل او یا بدتر از او به سر اسلام بیاوریم.این نگرانی هست و زیاد است.آدم های جاهلی هستند که به خیال خودشان دارند خدمت می کنند برای اسلام خدمت می کنند لکن سرخود کارهایی می کنند که ضرر به حیثیت اسلام می خورد..

خدا میداندکه من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمی شدم،هر فشاری می آوردند بر من خسته نمی شدم."حالا دارم از خودمان خسته می شوم"آخر چرا باید این طور باشد؟آخر یک فکری بکنید.اگر دیر بجنبید اسلام را در خطر تضییع و رفتن آبرویش قرار داده اید..»

صحیفه امام-ج یازده-ص213

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/۱۳ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط نظرات ()

Design By : Pichak