منوی اصلی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


درباره نویسنده

یکى از رمزهاى بزرگ حدیث کساء، معرفى جایگاه والاى ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)است. در بخشى از حـدیـث، زمـانى که جبرئیل امین از خداوند متعال مى‌پرسد این پنج نفرى که این همه فضائل دارند و آسمان‌ها و زمین و همه‌ى موجودات به برکت وجود آن بزرگواران خلق شده، چه کسانى هستند؟ خداوند پاسخ مى‌دهد: «هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعلُها وَبَنُوها»: «آنان: فاطمه، پدر، شوهر و فرزندانش هستند». این عبارت نشان دهنده‌ى جایگاه والا و شناخته شده‌ى حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آسمان‌ها و در میان فرشتگان الهى است. یعنى با وجود مبارک پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )، حضرت علــى(علیه السلام)، امـام حـسـن(علیه السلام) و امـام حــســیــن(علیه السلام)، وجـود مبـارک حضـرت زهـرا (سلام الله علیها) محور اصحاب کساء معرفى شده‌اند که آسمان‌ها و زمین و آن‌چه در آن‌هاست به طفیل وجود مبارک آن‌ها خلق شده است. این معنا در دیگر احادیث معصومان(علیهم السلام) نیز وجود دارد. در حدیثى قدسى، خداوند تبارک و تعالى، خطاب به پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) مى‌فرماید: «لولاک لما خلقت الاْءفلاک و لولا على لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما»: «اگر براى تو نبود، افلاک را خلق نمى‌کردم و اگر براى على(علیه السلام) نبود، تو را خلق نمى‌کردم و اگر براى فاطمه (سلام الله علیها) نبود، شـما را خلق نمى‌کردم». این حدیث، نشان از نقش مـحورى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در عالم هستى دارد.

مطالب پیشین
آرشیو مطالب

یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ

 امشب کنار یه قاب عکس خالی تو گلستان شهدا سال 92 را با همه ی خاطرات تلخ و شیرینش جا گذاشتم و برگشتم.

"جای همتون سبز"

مخاطب خاص(خاله های جوادی):اگه خدا بخواد عازمیم..اگه بدی دیدین از ما حقتون بوده. اگه خوبی دیدید هم از دستمون در رفته.خولاصه حلال کنید.التماس دعا.





راهیان نور نوشت:

زودتر از بقیه آماده ی رفتن می شوی که کمتر دلشوره بیفتد به جانت و باورت بشود آخر همه ی سفرهای دنیاسفر دیگریست. چند قدم که برگردی می بینی ذره ذره جا ماندنت را.

بازهم اجزای فاجعه گرد هم آمده اند تا منهدم شوی.بشوی همان پازل با تکه های گمشده.

تو هنوز داری  راه می روی.نور به جسم کدر که بخورد سایه می اندازد و تو حالا همان خالی کدری که جرم دارد.

تو نیستی وسایه ات دارد راه می رود.

...

خب این سایه دوست دارد گاهی ضابطه ها را بهم بزنی.دلش می سوزد تویی که یک عمر اول از همه خبر های خوب وبد او را شنیده ای حالا با سلام علیک سرد ویخ زده زل بزنی تو چشمهایش و او هم باز زل بزند توی چشمهای قاب عکست که نیست وعاقبت این نگاهها نیمساز هیچ محبتی نشود.

حالا که دیگر دست چشمهایم را خوانده ای.تو هم زاویه بگیر از دلت .هی دور شو.هی نمان.آنقدر که  من دیگر همان سایه هم نباشم.همسایه..

اما نه..به حرمت همان دلواپسی روشن، در هیاهوی جنجال ها با من همسکوت شو تا غوغایی به پا کند سکوتمان.آرامش آرامستان بهم بریزد.مرده ها بگویند هیس . وزنده ها خنده ی زیرکانه ی تو  را نبینند.چوب خط آخر را بگذار و تمامم کن1.قول می دهم درس خوبی بشوم برای بقیه.

می دانی !حق دارم که دلم بخواهد از دور که می رسم برایم دست تکان بدهی.تصور کن!یک حجم روشن  را که دارد برای یک خالی کدر دست تکان می دهد.اما ،"همین دنیای کوچک و شسته رفته ای که در کودکی همه ی حق ها را به من می داد هر روز دارد مرا از حقی محروم می کند.."

پ.ن:..و نمی دانی چه کیف غمگین و مبهمی می دهد توی یک نوشته هم شخص اول باشی هم دانای کل.بروی در ضمیر همه ی ضمیرها کتمان بشوی ومثلا او را که کنار بزنند تو پیدا بشوی بعد بروی تویی بشوی که قبلا او بوده یا منی که دیگر او  نیست...

1:در چشهایش خیره شو،یکبار آسان جان بده/لبخندهای تلخ را با مرگ خود پایان بده..

 





ساده با تو حرف می زنم

مثل آب

          با درخت

مثل نور

          با گیاه

مثل شب نورد ِ خسته ای

                            با نگاه ماه

 ساده با تو حرف می زنم

کیست اینکه خیره مانده اینچنین

مات و مضطرب در نگاه ِ من ؟

 من ؟ نه،

         این، نه من

                   نه، نیستم!

 کیستم؟

مادرم کجاست؟

من کلاس چندمم؟

دفترم

کتاب فارسی

جزوه های خط من کجاست؟

 

من چرا چنین هراسناک و مضطرب... ؟

من که در کلاس

جزو بچه های خوب بوده ام

ساکن و صبور

من همیشه گوش داده ام

دفتر مرا نگاه کن

بارها و بارها

بی غلط نوشته ام :

"آب"

"آذر"

"آفتاب"

مشق های من مرتب است

موی سر و ناخنم

...

ساده با تو حرف می زنم

این پرنده ای که من کشیده ام

چرا نمی پرد ؟

این ستاره

سرد و کاغذی است

این درخت

بی بهار مانده است

دانه های این انار

طعم مرگ می دهد

 

من دلم گرفته

هر چه می روم نمی رسم

رد پای دوست

کوچه باغ عشق

سایبان زندگی کجاست ؟

من کلاس چندمم ؟

کودکی

بهانه ی بهار را گرفته است

...

از محمدرضا عبدالملکیان باتصرف و اندکی فضولی در آن!





 امام حسین علیه السلام،در روز عاشورا وقتی تیر سه شعبه  ی حرمله گلوی کودکش را نشانه می رود می فرماید: «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ» یعنی چه؟ خیلی مشکل است.

امامی که خسته شده است، از صبح تا نزدیک ظهر اینهمه داغ دیده است. اینهمه جنگ کرده است. اینهمه تشنگی کشیده است. حالا هم بچه شیرخوره اش را روی دستش کشته اند. خونش را به آسمان می ریزد و این جمله را می گوید. می فرماید:«هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ

یعنی:همین که خدا دارد می بیند، مشکل کار من آسان می شود.

 

یک پهلوان وقتی می خواهد کامیون باری را بلند کند، سنگین است، اما وقتی دید افرادی او را می بینند، تماشای مردم مشکل را برایش آسان می کند. یک استکان سرکه و آب غوره را نمی توان بایک نفس سر کشید. اما اگر کسی به او نگاه کند که برایش مهم باشد، می بینی یک لیتر آب غوره را سر کشید. دلش خوش است که فلانی دارد او را می بیند. شما به استخرمی روی! اگر فقط خودت باشی، زیر آبی می روی! شیرجه می زنی، شنا می روی امام اگر کسی شما را نگاه کند و بگوید برو زیر آب ببینم چقدر می توانی زیر آب بمانی و می شمرد. شما به زیر آب می روی و صبر می کنی تا نفست به شماره می افتد و قصد بالاآمدن می کنی اما حساب می کنی، او می بیند و لو هم مشغول شمردن است، چون دلت به او خوش است بیش از حد متعارف زیر آب دوام می آوری، حتی آب گاهی شما را بالا می آورد ولی شما به کمک دیواره ونرده خودت را در آب نگه می داری. نفست تمام شده است و خسته شده ای. به تو سخت می گذرد، ولی دلت به او خوش است و بخاطر او مشکل را تحمل می کنی.(درس هایی از قرآن)

 

غریب نوشت:چقدر منتظر آمدنت بودند...

و امّا بَعد فَحَیّ هَلا٬ فَاِنَّ النّاس یَنتَظِرونَکَ لا‌‌ رایَ لَهُم فی غَیرکَ فَالعَجَلَ ثُّم العَجَلَ العَجَلَ...

بیا که مردم چشم به راه تواند و به غیر تو نظری ندارند...بشتاب...بشتاب...بشتاب...

(بخشی از نامه ی کوفیان به امام زمانشان)










کد آهنگ