منوی اصلی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


درباره نویسنده

یکى از رمزهاى بزرگ حدیث کساء، معرفى جایگاه والاى ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)است. در بخشى از حـدیـث، زمـانى که جبرئیل امین از خداوند متعال مى‌پرسد این پنج نفرى که این همه فضائل دارند و آسمان‌ها و زمین و همه‌ى موجودات به برکت وجود آن بزرگواران خلق شده، چه کسانى هستند؟ خداوند پاسخ مى‌دهد: «هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعلُها وَبَنُوها»: «آنان: فاطمه، پدر، شوهر و فرزندانش هستند». این عبارت نشان دهنده‌ى جایگاه والا و شناخته شده‌ى حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آسمان‌ها و در میان فرشتگان الهى است. یعنى با وجود مبارک پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )، حضرت علــى(علیه السلام)، امـام حـسـن(علیه السلام) و امـام حــســیــن(علیه السلام)، وجـود مبـارک حضـرت زهـرا (سلام الله علیها) محور اصحاب کساء معرفى شده‌اند که آسمان‌ها و زمین و آن‌چه در آن‌هاست به طفیل وجود مبارک آن‌ها خلق شده است. این معنا در دیگر احادیث معصومان(علیهم السلام) نیز وجود دارد. در حدیثى قدسى، خداوند تبارک و تعالى، خطاب به پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) مى‌فرماید: «لولاک لما خلقت الاْءفلاک و لولا على لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما»: «اگر براى تو نبود، افلاک را خلق نمى‌کردم و اگر براى على(علیه السلام) نبود، تو را خلق نمى‌کردم و اگر براى فاطمه (سلام الله علیها) نبود، شـما را خلق نمى‌کردم». این حدیث، نشان از نقش مـحورى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در عالم هستى دارد.

مطالب پیشین
آرشیو مطالب

شاید بعضی روزها  اگر یک شاعر بودم بزرگترین اثر ادبی ذهنم را خلق می کردم.و اگر یک نویسنده بودم ...

اما هیچ یک از این ها من نیستم. فقط بین واژه ها،بین ظرف های برچسب دار و مستعمل بی ارضه ای که هجا هجا دور هم جمع می شوند و انجمن صنفی برای خودشان راه می اندازند که مبادا کسی که قلمش  لنگ می زند ابهتشان را به سخره بگیرد ،گیر کرده ام.لحظه ها را رصد می کنم شاید بختک سنگینی که نشسته روی قلمم بلند شود
 امروز برای یک لحظه یاد روزی افتادم که چشمم به پنجره ی بخار گرفته ی اتوبوس خیره  مانده بود و باشیطنت کودکانه ای لحظه شماری می کردم برای آنکه مسافر کناری ام پیاده شود و بعد با انگشت اشک شیشه ها را در بیاورم.
مسافر کناری ام پیاده شد
....اما قبل از رفتن برای آنکه بفهمد به ایستگاه رسیده یانه تمام شیشه را با دستمالش پاک کرد....
وب اینکه چرا چشمهای مبهوت من یاد نگرفت هرلحظه باید منتظر یک "ناگاه" و یک "ناگهان" باشد....
شاید برای اینکه می شود منتظر ناگهان بود اما منتظر ناگاه نه...!
چون ناگهان خلاف عادت است وناگاه خلاف انتظــار....
و ناگاه می تواند داستان تلخی بنویسد که در آن هیچ ناگهانی مقصر نیست.فقط داستان را این گونه نوشته اند.
البته شاید برای شما ناگاه با ناگهان هیچ فرقی نداشته باشد. اما ...خب...واژه ها خوب یا بد توی ذهن هر کدام از ما ب شکلی امانت اند که اگر این را می دانستیم لابد حراست دانشکده ی ادبیات یک فرد معمولی نبود.اصلا خود ما امانتیم.یکی می سپاردمان ب خدا.یکی می سپاردمان به زندگی.و در آخر هم یکی می سپاردمان ب خاک.

و جالب تر اینکه روی دوش این امانت امانتی گذاشته اند که کوهها از حملش عاجزند.و ما با همین دیوانگی دوست داشتنی مان آن امانتی را قبول کردیم.حالا تصور کن یک امانت بار هم امانت بکشد.


حالا بهتر می فهمم  امام حسین(ع)چرا بزرگ است.چون تسلیم است.از مرز بندگی خدا بیرون نرفته .عبد است.امام آنقدر تسلیم است که در مقابل هیچ ناگاه و ناگهانی خم ب ابرو نمی آورد.اصلا زبان افسوس و گلایه بلد نیست.

گلایه هایی که جای شکرگزاری را بگیرند.که چشمت را به روی همه خوبی ها ببندند.

وحالا بهتر می فهمم که چقدر با امام فاصله دارم وباید برای کم کردن این فاصله ها چقدر تلاش کنم.

بعضی وقتها دلت می خواهد بعضی حرف ها را از خود خدا بشنوی.نامه ی خدا را باز می کنی و نوشته است "ولاتک فی ضیق" دلتنگ نباش.

واصبر و ما صبرک الا بالله و لا تحزن علیهم و لاتک فی ضیق ...

" ودر عروق چنین لحن،چه خون تازه ی محزونی..."





کجاست جای تو در جمله‎ی زمان که هنوز…
که پیش از این؟ که هم اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟

و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟
ـ که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟





هرچه کردند نشد!
از ما اصرار بود و از آنها انکار!
اورانیوم 20 درصد را برای کارهای صنعتی، تاسیساتی و پزشکی نیاز داشتیم. هر چه کردیم ندادند. گفتیم خودمان می سازیم. در جلسه مذاکره همه خندیدند.
بعد از مذاکره جلسه ای با بعضی از دانشمندان هسته ای تشکیل داده شد. همه می گفتند غیر قابل دستیابی است و فرمولش تنها در اختیار امریکاست. اما کاری بود که باید می شد. چک سفید امضا دادند به دکتر شهریاری و با اصرار بسیار..
بعد از مدتی در خبرها پیچید که ایران غنی سازی 20 درصد را انجام داده است. دکتر شهریاری کار خود را کرده بود. چک را اما پس داد. می گفت: آدم باید در زندگی اش یک کاری هم بگذارد برای خدا بکند.
مدتی بعد ترور شد. دیگر باید صدایش می زدیم شهید شهریاری
هشتم آذر بود انگار.
امروز سوم آذر است.
و در خبرها  پیچید که ...

پ.ن:بیماران برای تامین هزینه های دارو و درمان دچار مشکلات زیادی هستند و امیدوارم برطرف شدن تحریم های دارویی وضعیت را بهتر کند.اما در این مذاکرات امتیازاتی که داده شد در مقابل نتیجه ای که گرفتیم علامت سواله.و نمی شه نتیجه را موفقیت تلقی کرد!

تـــــوجه: این لینک را حتما مطالعه کنید.من امشب خوندمش و به نظرم تحلیل منطقی و بجایی بود.پاسخ به سوالات و  اما واگرهای توافق ژنـــو:"دست نوشته های یک دانشجــــو"






میدونی این جا کجاست ؟

سرداب حرم حضرت اباالفضل‌(ع)

یعنی از آن روز

آب افتاده به پای عباس(ع)

و التماسش می کند

"فقط یک ج ر ع ه…"
 
 
 
 
اشک نوشت: در مقاتل بعد از تیر خوردن مشک و ریختن آب نوشته اند "وقف العباس متحیرا"....









کد آهنگ