شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت !

بگریه گفتمش آری : ولی چه زود گذشت !

بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید ،

بهار رفت و تو رفتیّ و هرچه بود گذشت

شبی به عمر ، گرم خوش گذشت آن شب بود ،

که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

چه خاطرات خوشی در دلم بجای گذاشت ،

شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت !

گشود بس گره آن شب ز کار بسته ی ما

صبا چو از برِ آن زلف مشک سود گذشت

مراست عکس تو یادآور سفر ، آری

چه سان توانم ازین طرفه یادبود گذشت

غمین مباش و میندیش ازین سفر که ترا ،

اگرچه بر دل نازک غمی فزود ... گذشت ...

" ایرج دهقان "

 

این شعری بود که دیروز سر عمل ترابکولکتومی در سه دقیقه ای که منتظر بودیم میتومایسین اثر کند بعد چشم را بشوییم دکتر رزمجو به درخواست من و همکارام خوندن.بعدش هم من شعر خوندم..

خلاصه در این دوشنبه بازار شلوغ واعصاب خورد کن اتاق عمل یه وقت مرده ی ادبی پیدا شد وکلی ذوق کردیم.

بقول دکتر رزمجو:دیده بودیــــــن؟