منوی اصلی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


درباره نویسنده

یکى از رمزهاى بزرگ حدیث کساء، معرفى جایگاه والاى ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)است. در بخشى از حـدیـث، زمـانى که جبرئیل امین از خداوند متعال مى‌پرسد این پنج نفرى که این همه فضائل دارند و آسمان‌ها و زمین و همه‌ى موجودات به برکت وجود آن بزرگواران خلق شده، چه کسانى هستند؟ خداوند پاسخ مى‌دهد: «هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعلُها وَبَنُوها»: «آنان: فاطمه، پدر، شوهر و فرزندانش هستند». این عبارت نشان دهنده‌ى جایگاه والا و شناخته شده‌ى حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آسمان‌ها و در میان فرشتگان الهى است. یعنى با وجود مبارک پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )، حضرت علــى(علیه السلام)، امـام حـسـن(علیه السلام) و امـام حــســیــن(علیه السلام)، وجـود مبـارک حضـرت زهـرا (سلام الله علیها) محور اصحاب کساء معرفى شده‌اند که آسمان‌ها و زمین و آن‌چه در آن‌هاست به طفیل وجود مبارک آن‌ها خلق شده است. این معنا در دیگر احادیث معصومان(علیهم السلام) نیز وجود دارد. در حدیثى قدسى، خداوند تبارک و تعالى، خطاب به پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) مى‌فرماید: «لولاک لما خلقت الاْءفلاک و لولا على لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما»: «اگر براى تو نبود، افلاک را خلق نمى‌کردم و اگر براى على(علیه السلام) نبود، تو را خلق نمى‌کردم و اگر براى فاطمه (سلام الله علیها) نبود، شـما را خلق نمى‌کردم». این حدیث، نشان از نقش مـحورى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در عالم هستى دارد.

مطالب پیشین
آرشیو مطالب

در بازار گل وگیاه نگاهم می افتد به چند دسته نرگس شهلا و از خانم فروشنده می پرسم:شما نرگس مسکین هم دارید؟

فروشنده:ما فقط نرگس ثروتمند داریم!

چنین گلی وجود ندارد.نرگس یا نرگس شهلاست یا نرگس شیراز!

من گفتم که مطمئنم چون هم عکسش را دیدم وهم در شعر حافظ آمده.

خواهرم خندید و گفت:دو روز دیگه هم میای بازار میگی "نرگس مردم فریب" دارید؟

چون تو شعر فاضل اومده :نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت!

خولاصه این حوالی هیچ گل فروشی از نرگس مسکین خبر نداشت!

جهت اطلاع گل فروش ها!:

دانش نامه ی گل وگیاه:نرگس مسکین :تمام گل از کاسه و گلبرگ سفید و عطر آن از نزدیک زننده و نامطبوع است

لغت نامه دهخدا:نرگس مسکین . [ ن َ گ ِ س ِ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نرگسی که تمام قسمت های آن سفید است.





گل نرگس،نرگس شیراز   , نرگس مسکین   , گل فروش   , نرگس مردم فریب  

امروز خیلی ابهام انگیز بود.یکی از دوستان برام از بیمارستان نوبت دندان پزشکی گرفت و زنگ زد که یه نوبت برات گیر اوردم اگه وقتت آزاده امروز بیا.منم  قبول کردم.چون می ترسیدم دندونم به عصب برسه.

 این دوست ما به منشی پذیرش گفته بود دوستم پرستاره و نمی تونه خودش بیاد و نوبت بگیره و تا چهل دقیقه دیگه می رسه.وگفته بود هم کدام بیمارستانم!!

منشی سلام و علیک کرد وگفت چه خوب شد یه پارتی هم پیدا کردم من چند روز دیگه بیمارستان شما عمل دارم.من هم یه سری توضیحات بهش دادم که استرسش کم شد.

تا اینکه صدام کردن و رفتم داخل.این خانم دندانپزشک هم گفت عکس از دندونت بگیر وبعدم گفت ممکنه عصب کشی بحواد.منم ترسیده بودم:)چون تاحالا عصب کشی نکردم.بهش گفت من فکرنمی کنم عصب کشی بخواد.نه درد داره نه به غذای سردوگرم حساسه.هرجا متوجه شدی تشخیصت اشتباه بوده همون پرش کن:)

اونم گفت مطمئن باش همین کارو می کنم.

آغو دو تا آمپول بی حسی زد که از بناگوش تا ناحیه اینفریر فکم بی حس شد.

بعد رفتم که قبضشو پرداخت کنم.منشی گفت:حالا که خیلی به من کمک کردید شمارتونو بدید تا از این به بعد خودم نوبت دکترای خوبمون رو رزرو کنم براتون.

دیگم بعد از ظهر نیا.دکترای امروزمون همچین تعریفی ندارن.

من:حالا میگین؟الان برای گفتن این حرف یکم دیرنیست؟فکم بی حس شده!

اونم گفت حالا این دفعه رو برو واینا خوب نیستن!

 من دیگه خیلی نگران بودم.مخصوصا اینکه تاحالا پیش دندون پزشک خانم نرفتم اونم از نوع طرحی!و فرداش کلی برنامه دارم که نمی خواستم منحل شه.

به میم سین که اونجا دندون پزشکه ولی شیفت نبود زنگ زدم ببینم این منشی راست میگه.قطع کرد.

بهش پیام دادم الان بگریزم یا نه؟گوشیم باتری تموم کرد...

رفتم گفتم منو معذور بدارید من به دلایلی فورا باید برم خونه!

 الان خونم و فکم هنوز بی حسه.گوشیم روشن شد پیام میم سین  رسیده که نه این دوستم دکتر خوبیه.من الان تو همین بیمارستان زیر سرم هستم بیا پیشم.

 

من:تعجبنگرانهیپنوتیزم

 





به ماه خیره شدم تا به آه برگردم

که از نبرد دو چشم سیاه برگردم

 

مسیر را که درست آمدم چرا باید

دوباره جا بزنم اشتباه برگردم

 

من آمدم که نبخشی،مرا اسیر کنی

مخواه توبه کنم بی گناه برگردم

 

بگو هنوز من از چشم تو نیفتادم

بگو که از لبه ی پرتگاه برگردم..

 

سرم به سنگ اگر خورد هم خیالی نیست

که قول می دهمت سر به راه برگردم

 

 

این بیمارستان خون ندارد.یعنی عمل های میکروسکوپی دارد که خونریزی ندارد.اما برای خیال پردازی هم جا ندارد.با این حال عرصه ی چشم را دوست تر دارم.چشم نمایشگر قلب آدمهاست.حرفهایی که دهان ها از گفتنش عاجزند را چشم ها می زنند.چشم ها شاعرترینند.





معلم می گفت:آدمی که یک آرزو دارد خطرناک است.

من اما فکر می کردم چنین آدمی می تواند همه ی استعدادهایش را به خدمت بگیرد برای رسیدن به آن آرزو و از جایی سردربیاورد که هرگز فکرش را نمی کرده.آنقدر قد بکشد که از بالا به آن آرزو نگاه کند وببیند چه آرزوی کوچکی بوده.چون آدم گاهی از آرزوهایش بزرگتر است.

 

من هرگز به سراب ها فکر نکرده بودم.

و به جنون کسی که فقط یک آرزو دارد.

یک هبوط مطلق است.یک نمی دانم چرا زندگی می کنم.یک کلاف سردرگم.

امشب شب آرزوهاست و خیلی ها هستند که هیچ آرزویی ندارند.که از دویدن در جاده ی آرزوها خسته اند.

شاید آنها هم مثل من زل می زنند به چشم های تو..

آرزو در چشمهایشان موج می زند.بعد طوری که انگار اتفاقی نیفتاده بحث را عوض می کنند.

 

پ.ن:

الأمَلُ کالسَّرابِ یَغِرُ مَن راهُ وَ یَخلِفُ مَن رَجاءُ.

آرزو چون سراب است، بیننده را فریب داده و امیدوار را مأیوس می کند.

امام علی علیه السلام.تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص312 ، ح7207

 

پ.ن2:آرزو کردن در شب آرزوها مفهوم متفاوتی از آرزوست!










کد آهنگ