منوی اصلی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


درباره نویسنده

یکى از رمزهاى بزرگ حدیث کساء، معرفى جایگاه والاى ام ابیها حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)است. در بخشى از حـدیـث، زمـانى که جبرئیل امین از خداوند متعال مى‌پرسد این پنج نفرى که این همه فضائل دارند و آسمان‌ها و زمین و همه‌ى موجودات به برکت وجود آن بزرگواران خلق شده، چه کسانى هستند؟ خداوند پاسخ مى‌دهد: «هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعلُها وَبَنُوها»: «آنان: فاطمه، پدر، شوهر و فرزندانش هستند». این عبارت نشان دهنده‌ى جایگاه والا و شناخته شده‌ى حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آسمان‌ها و در میان فرشتگان الهى است. یعنى با وجود مبارک پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )، حضرت علــى(علیه السلام)، امـام حـسـن(علیه السلام) و امـام حــســیــن(علیه السلام)، وجـود مبـارک حضـرت زهـرا (سلام الله علیها) محور اصحاب کساء معرفى شده‌اند که آسمان‌ها و زمین و آن‌چه در آن‌هاست به طفیل وجود مبارک آن‌ها خلق شده است. این معنا در دیگر احادیث معصومان(علیهم السلام) نیز وجود دارد. در حدیثى قدسى، خداوند تبارک و تعالى، خطاب به پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) مى‌فرماید: «لولاک لما خلقت الاْءفلاک و لولا على لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما»: «اگر براى تو نبود، افلاک را خلق نمى‌کردم و اگر براى على(علیه السلام) نبود، تو را خلق نمى‌کردم و اگر براى فاطمه (سلام الله علیها) نبود، شـما را خلق نمى‌کردم». این حدیث، نشان از نقش مـحورى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در عالم هستى دارد.

مطالب پیشین
آرشیو مطالب

در مدتی که محمدرضا درجبهه به سرمی برد با دونفر مانند برادر رفیق وهمراه بود.یکی سید رحمان هاشمی ودیگری محمد حسن هدایت!که داغ این دونفر باعث شد از آن به بعد محمد باکسی صمیمی نشود.چون میگفت :دیگر طاقت ندارم.

راوی حکایتی که می نویسم خودمحمدرضا  تورجی هست، در  پایان یکی از برنامه های دعای کمیلش:

در همان برخورد اول عاشقش شدم.ویژگی های یاران امام عصر(عج)در چهره اش هویدا بود.می دانستم انسانی است در اوج کمالات انسانی.کم حرف،با لبخندی همیشگی،داوطلب در کارهای سخت،اهل عبادت وتهجد..نمازشب های طولانی..مطیع ولایت بود ومیگفت از محور ولایت فقیه فاصله نگیرید.مصداق مومن واقعی بود.بارها در اصفهان به خاطر پیروی ازشهیدبهشتی از منافقان کتک خورده بود.

مثل معلم اخلاق بود برای من،با اینکه همسن بودیم...

من لحظات زیادی را مانند یک مرید به دنبال او بودم.

روزهای آخر میگفت دنیا برایم کوچک شده،دیگرتحمل دنیا را ندارم.مثل انسانی شده ام که نمیتواند نفس بکشد.میخواهم داد بزنم...میخواهم پرواز کنم..همان روز خبریک عملیات جدید پیچید!

شب عملیات والفجریک بچه ها یکی یکی روی زمین می افتادند..در تاریکی شب از روی پیکر دوستانمان چندبار رد شدیم.

بعد از عملیات هیچ کس خبری از محمدحسن نداشت.همه جا را گشتم.آمبولانس.. محل نگهداری شهدا...!یکی از بچه های گروهان عمار که مثل من شیفته ی اوبود گفت:دنبالش نگرد.!وماجرای عجیبی رو برام گفت:

گفت:عصر دیروز که فرمانده یک نفر را برای نگهبانی میخواست داوطلب شد.مفاتیح کوچکش را برداشت ورفت جلوسنگر...دوساعت بعد که پستش عوض شد آمد پیش من،بوی عطر عجیبی میداد،چهره اش سراسر نورشده بود...خودت که آمدی متوجه بوی خوش شدی..من سرم را به علامت تایید تکان دادم.

ادامه داد:وصیت نامه اش را به من سپرد.درسنگرنگهبانی نوشته بود.نوشته بود که در همان سنگر مولایمان مهدی(عج)را زیارت کرده و مژده ی وصل را از زبان خودآقا شنیده.برای همین آرام وقرار نداشت...

بعدها فرمانده خوابی می بیند که مفهومش شهادت اوست..بغض محمدرضا می ترکد..دیگرهم را نمی بینند.مزار شهید محمدحسن هدایت در گلستان شهدای اصفهان است..






کد آهنگ