چند وقت است از هرچیزی که می خواهم بنویسم فکر می کنم به نوشتنش نمی ارزد وهر حرفی که می خواهم بزنم انگار به گفتنش نمی ارزد.

چند روز پیش در مقدمه ی کتاب نه آبی نه خاکی مطلبی خواندم. شهید مرادی نوشته بود:

من با نوشتن این دفترچه یا اصولاً نوشتن خاطرات،‌ به آرزویی پاسخ می‌دهم که نویسندگی است. حالا اگر نفس‌پروری است، باشد. البته نیست، چون می‌گویند برای نویسنده شدن هم باید سختی کشید همان طور که برای کشتن نفس باید سختی کشید. پس نوشتن هم عین نفس‌کشی است، به خصوص اگر حدیث نفس باشد. شنیده‌ام حدیث نفس برای خودش یک جور تکنیک است. نمی‌دانم این تکنیک چه فلسفه‌ای را با خود همراه دارد،‌اما من خودم نفسم را با این فلسفه حدیث می‌کنم که آن را به چنگ آورم یا در چنگ گیرم. - یعنی می‌توانم؟»

حالا من با اینکه سعی کرده ام پست هایی که ممکن است چنین احساسی را در من پرورش دهد حذف کنم یا نظرات این پست ها را ببندم باز هم نمی دانم چند درصد نوشته هایم نفس پروری ست.

اما امروز آمده ام برای تو بنویسم که چقدر دلم برایت تنگ شده.

صدایت بزنم و انتظار نداشته باشم جوابم را بدهی.همین که صدایت می کنم خوب است.همین که گوش می کنی:"واسمع دعایی اذا دعوتک..."

...وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَ تَخْبُرُ حَاجَتِی وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی وَ لا یَخْفَى عَلَیْکَ أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی وَ أَرْجُوهُ لِعَاقِبَتِی1

به روزهایی  فکرمیکنم که خواندن یک صفحه که تمام می شد با هم می رفتیم صفحه ی بعد..

من مطمئنم همه ی ما از این جور خاطره ها باتو زیاد داریم که یادمان بیاورد چقدر دوستت داریم وچقدر دوستمان داری.

وهر وقت پا می گذاریم روی خود حقیقی مان و فکر میکنیم حق داریم جدا از تو فکر کنیم

از دست خودمان مصیبت می کشیم.

ببخش همه ی بدی های مرا...

یا خیر حبیب و محبوب...

1.مناجات محشر شعبانیه

پ.ن:در ماه رجب کتاب "اخبات"را بخوانید.اثر استاد علی صفایی حائری(عین.صاد)