از روز نخست استاد اصرار داشت که سری هم به جزوه های قدیمی بزنیم  و فرآیند "مشکل گشایی" را هم بخونیم و درپایان هم مشکلی را بگشاییم  واسه چندنمره ی ناقابل.

 آغو من که باید با سوپروایزر و سرپرستارها  این ور اون ور می رفتم اینقد از شلوغی وهرج ومرج بعضی کاردکس ها و دفترهایی که باید می پاییدیم(پایش می نمودیم) خوشم نیومد که ترجیح دادم برم سراغ کارهای دیگه و خون بگیرم و...

خولاصه توصیه ی استادا جدی نگرفتیم و یک روز مونده به ارائه رفتیم از یه خانمه ای پرسیدیم مشکل اساسی اینجا چیه؟اوشون هم فرمودن نفرمایید شما مدیرهستین از من می پرسین.آغو این جمله بهمون چسبید واحساس کردیم برای این کار ساخته شدیم!!!:))

رفتیم یه جایی حالا نگو بیمارای اون بخش اکثرا دجار دیاریا و اینا مدام کمبود شلوار وملافه داشتن..

آغو ما مشکل را پیدا کرده بودیم.و حالا که داریم فرآیند مشکل گشایی را میخونیم می بینیم مشکلی که پیدا کردیم اصن بیس علمی نداره.باید فرضیه بسازم وآزمون فرضیه و...

آغو ما جه جوری برا کمبود ملافه وشلوار چندصفحه فرضیه و راه حل بنویسیم؟:(((

راه حل1به توصیه دوستان:این مشکل فقط با مدیریت جهادی حل میشه.افتتاح یک غرفه جمع اوری کمک های بوقی

راه حل 2:توزیع مشکل گشا در بخش:(

جخ تازه نوشت:اون وخ فرضیه چ جوری بسازیم؟!