درست لحظات آخر ثبت نام کنکور سراسری بود که یک ندای درونی گفت برو ثبت نام کن.و من رفتم!

 

 الان که کارت آزمون را دیدم متوجه شدم  مسافت محل آزمون تا محل زیست بنده خیلی دور است.نایت اسکین

 

حاشا وکلا که من این بعد مسافت را گز کنم تا به محل آزمون برسم.در حالی که از ریاضی وفیزیک وزیست وشیمی تنها یادمانی در ذهنم بنا گردیده بس سست !و کتابها و نت برداری هایم خوراک مغز نونهالانی شده که جای مرا در صندلی های کنکور دانشگاه خودم اشغال کرده اند و مرا تبعید نموده اند به فلان موسسه ی غیرعالی وغیر انتفاعی وغیر دولتی سپاهان شهر!

الغرض دوستی که قرار بود به اتفاق مراسم بزرگداشت کنکور89 را در حوزه ی قبلی برگزار نماییم بداند که اینجانب به حوزه ی  فعلی نمی آیم.

همان ندای درونی اگر خیلی مرد است برود خودش امتحان بدهد.

ممنون می شویم اگر آب معدنی وتکدانه ی ما را تا صبح شنبه که دیدارها تجدید شود در یخچال خانه تان محفوظ بدارید و شنبه تحویلمان دهید.

والسلام