بالاخره مجموعه آثار(33)دکتر شریعتی را پیدا کردم.کتابهایی که یک بار امانت گرفتم و ناتمام خواندمشان به اضافه تمهیدات عین القضات.

این مجموعه را دوست دارم چون دست نخورده است.کتاب هایی که قبلا از دکتر به دستم می رسید گلچینی از شعر ونثر بود و قید نشده بود بعضی از این نوشته ها از خود دکتر نیست.بعضی از متونی که واقعا دل چسب اند وبه نام ایشان مورد استفاده قرار می گیرند ترجمه ی اشعار فرانسوی یا مکتوبات عرفا و یا نقل قول اند که بعضا دسترسی بهشان غیر ممکن است و چقدر حیف..این کتاب ها انگار نیست.دوست داشتم کتاب اشک ها ولبخندها وکتاب افرینش شاندل را بخوانم:((

حس خوبی دارد آدم جامعه شناسی بخواند یا گاهی فلسفه و عرفان یا بی آنکه آلوده ی سیاست بشود فکر سیاسی داشته باشد.شعر بخواند. معلابنویسد . نقاشی بکشد..

اما  اگر بخواهد تبدیل به چنین آدمی بشود معمولا اطرافیان نمی پسندند.یعنی تحملش نمی کنند.این جور کارها نیاز به یک تنهایی عمیق دارند و در عین حال زیستن در اجتماع.و اغلب این فکرها آدم را به دنیایی می برد جدا از محیط عادی.به گونه ای که من نشسته ام وتو داری یک خاطره ی خنده دار تعریف می کنی وبعد هر دو با هم می خندیم ولی تو به آن خاطره ی خنده دار من به موضوعی در ذهن خودم...!که اگر یک سوالی بپرسی متوجه می شوی من اصلا حواسم جای دیگر بوده وپاک آبرویم می رود:)

بی ربط نوشت:هی از ما گفتن که در این دنیای مذموم(اگر باز هم نمی گویید به محل زیست ما توهین نکن) اندک خواسته ای دارم که بگذارید لااقل اتاقم به هم ریخته باشد .تمیز  ولی به هم ریخته .کتاب هاو ورق کاغذهایم روی میز و کف اتاق ریخته باشند که بدانم هر کدام کجاست.اما هیچ کس به صورت ژرف ابعاد شلختگی انسان را درک نمی کند که حاضریم از صبح الی شب خانه را مرتب کنیم ولی اجازه دهید اتاق شخصی خودمان نظم مورد علاقه خودمان را داشته باشد:( که البته چند وقیست خودم را تاحدی در این فرهنگ سازی موفق احساس می کنم:)

بعد التحریر:

خودمان:(منظور من و خودم و ابعاد شلختگیم)