هنوز هم به سبک وسیاق قدیم نامه های بی نشانی می نویسم.با کاغذ قایق می سازم ومی اندازم به سردرگمی آب..

هنوز هم به سبک  وسیاق قدیم از شعر که خسته می شوم تو را بدل به نثر می کنم ..

بگو قرار ما کجا باشد؟سطر چندم این متن بی سرانجام؟در حاشیه ی دلتنگی؟در بی مقدمه های ناگهان؟سمت اندوه نامه های خوانده نشده؟

"ممنوع الخروجی از مرزهای قلب من،ممنوع الخروجی از سرزمین احساسم...

چرا دوستت دارم؟کشتی میان دریا نمی داند چگونه آب دور وبرش را گرفته

وبه یاد نمی آورد چگونه گرداب در همش شکسته.."

+"شعرها از نزار قبانی"

 

+از این پس با این سبک وسیاق بیشتر می نویسم بی آنکه بعد از نوشتن حذفش کنم.