به روی تخته نوشتیم آب بابا را

عطش گرفت تمام تن الفبا را

وباز اسم تورا بخش بخش می کردیم

وباز روضه ی ارباب واربااربا را

وباز قصه ی مشکی که بی تو تا دنیاست

گذاشت بر دلمان داغ یک تسلا را

هجاکشی نکن ای جبرئیل خونین بال

تورابه جان مزمل،حروف طاها را

خبر رسیده که این بار راست می گویند

که گرگ پیرهن آن غریب تنها را

دریده است وهوا بوی یاسمن دارد

چه عطر وبوی عجیبی گرفته صحرا را

و یوسف غزل من برادری دارد

که خیره کرده همه چشم های دنیارا

کنار علقمه با او قیامتی شده است

به غمزه می شکند قلب صف شکن ها را1

هم او که ماه بنی هاشم است وچشمانش

به مد کشیده دل بی قرار دریا را

برای آن که به معنای عشق پی ببری

بخوان وترجمه کن چشمهای سقا را

همیشه قامت غم منحنی ست یعنی عشق

امانتی ست که خم می کند کمرها را

به دست معجزه ای کاش می چشانیدند

ز نوش داروی احلا من العسل ما را

 

پ.ن:متاسفانه ظرفیت روحی نوشتن این گونه غزل ها را ندارم..اگر یکدست نیست برای این است که تعدادی از بیت های این غزل را دوسال پیش نوشته ام..

1:شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان/که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

(حافظ)

پ.ن2:شایسته تقدیر در همایش سراسری 72خط اشک.آذرماه93..