مثل یک طبیب دلسوز همه آن هایی که بیماری شان را فهمیده بود در یک اتاق ایزوله بستری کرد.طبیبی که خودش هم بیمار بود..

در دستانش اما هیچ دارویی نبود.می خواست هیچ وقت تلاش نکنیم که درمان شویم. می خواست این درد را مثل یک ماهی کوچک در یک تنگ ظریف شکننده مواظبت کنیم.حتی اگر قطره قطره آب شویم نگذاریم این ماهی بمیرد.برای همین پشت هر خنده ی مستانه چندحلقه اشک و یک دلتنگی عمیق توی دفترچه مان نوشت که البته مشمول هزینه های بیمه نمی شود.چون خیلی ها دوست دارند بیماری ما را بگیرند اما زندگی این فرصت را از آنها گرفته..

 

 

 بی ربط نوشت:مدتی است در شبکه های اجتماعی مطالبی با سیر مشخص جهت تخریب یکی از مراجع تقلید منتشر می شود.می گویند اگر در مورد کسی از چهل نفر هم مطلبی شنیدی تا خود فرد تایید نکرده باور نکن.دامن زدن به اتهامات وشایعات آن هم برای یک مرجع خوش نام  ولایک کردن این گونه مطالب تا کجا ادامه پیدا می کند؟ :(