بعد از اون کف گرگی متحیر کننده از یه بیمار اوتیسم، روبروی کلاس درس بیمارستان الزهرا که بی مقدمه خوابید رو صورتم و بیماری که پرونده ش را نخونده بودم و نمیدونستم بیمار اعصاب و روانه و من  را فرستاد پی ریزعلی خواجوی که اصرار داشت هم زمان با اون پذیرش شده و نود سالشه!که پیگیریش موجب خنده شد و از یادگاری های دوره ی دانشچویی بود امروز دوباره با شنیدن این جمله از یکی از بیماران راهی افق شدم...اصن یه وضی.