به ماه خیره شدم تا به آه برگردم

که از نبرد دو چشم سیاه برگردم

 

مسیر را که درست آمدم چرا باید

دوباره جا بزنم اشتباه برگردم

 

من آمدم که نبخشی،مرا اسیر کنی

مخواه توبه کنم بی گناه برگردم

 

بگو هنوز من از چشم تو نیفتادم

بگو که از لبه ی پرتگاه برگردم..

 

سرم به سنگ اگر خورد هم خیالی نیست

که قول می دهمت سر به راه برگردم

 

 

این بیمارستان خون ندارد.یعنی عمل های میکروسکوپی دارد که خونریزی ندارد.اما برای خیال پردازی هم جا ندارد.با این حال عرصه ی چشم را دوست تر دارم.چشم نمایشگر قلب آدمهاست.حرفهایی که دهان ها از گفتنش عاجزند را چشم ها می زنند.چشم ها شاعرترینند.