امروز خیلی ابهام انگیز بود.یکی از دوستان برام از بیمارستان نوبت دندان پزشکی گرفت و زنگ زد که یه نوبت برات گیر اوردم اگه وقتت آزاده امروز بیا.منم  قبول کردم.چون می ترسیدم دندونم به عصب برسه.

 این دوست ما به منشی پذیرش گفته بود دوستم پرستاره و نمی تونه خودش بیاد و نوبت بگیره و تا چهل دقیقه دیگه می رسه.وگفته بود هم کدام بیمارستانم!!

منشی سلام و علیک کرد وگفت چه خوب شد یه پارتی هم پیدا کردم من چند روز دیگه بیمارستان شما عمل دارم.من هم یه سری توضیحات بهش دادم که استرسش کم شد.

تا اینکه صدام کردن و رفتم داخل.این خانم دندانپزشک هم گفت عکس از دندونت بگیر وبعدم گفت ممکنه عصب کشی بحواد.منم ترسیده بودم:)چون تاحالا عصب کشی نکردم.بهش گفت من فکرنمی کنم عصب کشی بخواد.نه درد داره نه به غذای سردوگرم حساسه.هرجا متوجه شدی تشخیصت اشتباه بوده همون پرش کن:)

اونم گفت مطمئن باش همین کارو می کنم.

آغو دو تا آمپول بی حسی زد که از بناگوش تا ناحیه اینفریر فکم بی حس شد.

بعد رفتم که قبضشو پرداخت کنم.منشی گفت:حالا که خیلی به من کمک کردید شمارتونو بدید تا از این به بعد خودم نوبت دکترای خوبمون رو رزرو کنم براتون.

دیگم بعد از ظهر نیا.دکترای امروزمون همچین تعریفی ندارن.

من:حالا میگین؟الان برای گفتن این حرف یکم دیرنیست؟فکم بی حس شده!

اونم گفت حالا این دفعه رو برو واینا خوب نیستن!

 من دیگه خیلی نگران بودم.مخصوصا اینکه تاحالا پیش دندون پزشک خانم نرفتم اونم از نوع طرحی!و فرداش کلی برنامه دارم که نمی خواستم منحل شه.

به میم سین که اونجا دندون پزشکه ولی شیفت نبود زنگ زدم ببینم این منشی راست میگه.قطع کرد.

بهش پیام دادم الان بگریزم یا نه؟گوشیم باتری تموم کرد...

رفتم گفتم منو معذور بدارید من به دلایلی فورا باید برم خونه!

 الان خونم و فکم هنوز بی حسه.گوشیم روشن شد پیام میم سین  رسیده که نه این دوستم دکتر خوبیه.من الان تو همین بیمارستان زیر سرم هستم بیا پیشم.

 

من:تعجبنگرانهیپنوتیزم