مدیون آنانی هستم

که عاشقشان نیستم

این آسودگی را به آسانی می پذیرم

که آنان با دیگری صمیمی ترند

با آنها آرامم و آزادم

باچیزهایی که عشق نه توان دادنش را دارد و نه گرفتنش

دم در چشم به راهشان نیستم

شکیبا

تقریبا مثل ساعت آفتابی

چیزهایی را که عشق درنمی یابد

می فهمم

چیزهایی را که عشق هیچگاه نمی بخشد می بخشم

از دیداری تا نامه ای 

ابدیت نیست که می گذرد

تنها روزی یاهفته ای

 ...

ویسلاوا شیمبورسکا