خیلی کنجکاو بودم فضای رادیو را ببینم برای همین سریع قبول کردم که برای ضبط برنامه چهارباغ برم صداوسیمای خواجو.

جو ساده تر و صمیمی تر از اونی بود که فکر می کردم ولی خب بداهه و خزعبل زیاد گفتم چون اصلا فکر نمی کردم برنامه قراره گفتگو محور باشه.خیال می کردم فقط باید اون شعری که آقای جهاندار تایید کردن رو بخونم.

نکته ی مثبتش این بود که بعد از ضبط برنامه خودخوری نگرفتم که چرا اینو گفتم اونو یادم رفت وفیلان.کلا مهم نیس.

ینی دیگه هیچی مهم نیس .

دوم شهریور هزارُخورده ای