سرمو تکیه داده بودم به تابوت شهدای گمنام.

رو یکی از تابوت ها نوشته بود ام الرصاص،یکی خیبر ..

رو یکی نوشته بود محل تدفیق بوشهر،یکی قم..

من تا حالا بی اضطراب ازدحام جمعیت سرمو تکیه نداده بودم به تابوت یه شهید.

تا حالا به مدت طولانی صامت وبی صدا ننشسته بودم کنار تابوت شهدا.

نوبت به شعر خوانی من سید

شما بودید و غزل خواندن سخت بود:

سلام ای غزل عاشقانه ی بی سر

غریب مانده میان هجوم یک لشکر

مرور خاطره ی عصر روز عاشورا

طنین روضه ی گودال و دود وخاکستر..

 

پ.ن:گرامی داشت شهیدمحسن حججی

27 مرداد سال هزار وسیصد وخُرده ای

حسینه معراج الشهدای تهران