شاعری سخت است من دیگر توانش را ندارم

دوستت دارم ولی فن بیانش را ندارم

حرف هایم بیشتر ناگفته می مانند شاید

ترجمان درد ودستور زبانش را ندارم

راهیم امشب به سویت تا ببازم هستیم را

درقماری که غم سود و زیانش را ندارم

درقیامت هم فقط محو تماشای تو هستم

در بهشتی که حساب حوریانش را ندارم

اربعین پای پیاده کربلا می آیم اما

من که تاب مجمع دیوانگانش را ندارم..

 

اربعین93

 

پ.ن:یادم می آید روزی که این شعر را در یکی از محافل ادبی تهران خواندم یکی از مسئولان حوزه هنری بعد جلسه خندید وگفت خیلی زرنگم که یک عاشقانه را به اربعین ختم کرده ام.

-برای اربعین نوشتم و  گلایه از زبان الکن خودم در وصف اشتیاق.چه اشکال دارد آدم عاشقانه مذهبی بنویسد؟مگر از صمیمی تر از امام هم هست؟

 





شعر اربعین