امروز خیلی روز هنگ انگیزی بود!تو خونه نشسته بودم که بهم زنگ زدن و گفتن کجای سالن نشستی؟!مثه اینکه نوبت اجرام تو جشنواره ای که روحمم خبر نداشت برگزیده شدم رسیده بود.و وقتی متوجه شدن من اصفهانم و اصلا تهران نیستم خودشونم هنگ کردن.

اون موقع بود که به سایتشون سر زدم.و دیدم از بین سه هزار اثر بخش شعر پنج نفر برگزیده شدن که بین اونا فقط اسم من و یه خانم دیگه شناخته نشده بود و سه نفر دیگه  آقایونی بودن که جزء چهره های شعر بودن و پایه ثابت جشنواره ها.

خلاصه من نمیدونم چرا همه جا منو یادشون میره:)

اخه مگه یه تلفن زدن چقد سخته؟

پارسالم یه جای دیگه منو یادشون رفت. . 

مهم نیس مگه نه؟!

خب مهمه. . .هم خسارت معنوی بهم وارده شده و هم بماند:(این همه نهاد،بسیج صداوسیما و سازمان مداحان کشور و ..این برنامه رو برگزار کردن بعد فقط منو یادشون رفته.عایا فراموش کردن یه شاعرگمنام کار خوبیست؟

منم دوست داشتم جایزمو از رییس دفتر آقا و اساتید بگیرم 

پ.ن:من احساس میکنم آدما از یه جایی به بعد نباید تو این مسابقات شرکت کنن.مثلا وقتی خودشون داورن تو جشنواره های دیگه.یا داورا میشناسنشونو باهاشون تو رودربایستی می افتن.

بعدا نوشت:جایزه وتندیسم رسید.من انتقادی داشتم؟:)))نـــــــه!