دوره ی چهارم آفتابگردانها هم تمام شد.آخرین اردو ،کرج.

با فضایی شاعرانه و دوست داشتنی.و البته گریزی به تهران ،قدم زدن در کافه  کتاب سوره ی مهر،نفس کشیدن در دانشگاه تهران و شرکت در اختتامیه ی جشنواره نشریات تیتر9.

نگاه به چهره های تصنعی و خنده دار بعضی از آدمها توی مترو و مقایسه ی تهران امسال با دو سال پیش و حتی چندماه پیش! و تغییرات محسوس سبک زندگی!

در این دوره اشتیاق شعرخوانی نداشتم فکر میکنم تنها کسی که در نقد شعر شرکت نکرد من بودم.دوست داشتم تنها بشنوم.مخصوصا اشعار دوره پنجمی ها را و به حضور استاد مودب مثل یک معجزه نگاه کنم.

حالا موسسه یک تیم ملی از شاعران سراسر کشور تشکیل داده که می توانی جایگاه خودت را در شعر جوان امروز بشناسی و یک آشنایی چهره به چهره با دختران شاعر سراسر کشور داشته باشی.دلم میخواست به پاس این همه زحمت بی چشمداشت اساتید هر روز یک غزل بنویسم.! اما چه کنم که باید غزل به سراغ من بیاید و تلاش من برای نوشتن اغلب بی نتیجه می ماند.

حالا، هم اشتیاق داوری آثار را دارم و منتظر دوره تکمیلی شدنم هستم و هم دوست دارم بی سر وصدا از گردونه ی رقابتهای آفتابگردانی خارج شوم و بروم جایی دور از شعر زندگی کنم:/