صحبت در باب اجابت دعا بود.حرف این شد که هر وقت می گویند ان شاء الله خیر وصلاحت پیش بیاید تن وبدنمان می لرزد و اینکه خیلی وقت ها بهتر از نظر ما با بهتر از نظر خدا فرق می کند.شاید چون هنوز سرکشیم و تسلیم نشده ایم و یا ظرفیتمان کم است. وقتی هیچ کدام نتوانستیم یگدیگر را قانع کنیم که چرا سختی برای رشد لازم است محض مزاح از خدا خواستیم حداقل در هر مرحله چند تا هویج بگذارد که انرژی داشته باشیم به مرحله ی بعد برویم!

+شیخنا!گویا خدا حرف های بعد از ظهر ما را شنید!سابقه نداشت سلف اینقدر بدسلیقگی کند!افطاری چلوکباب و هویج پخته!مگه میشه؟مگه داریم!

 

 +مستند سی وسه سال سکوت رو باید دید!

 

+هزار بار قسم خورده ام که نام تو را به لب نیاورم اما قسم به نام تو بود..

 

(فصیحی-هروی)