ضحاک ابن عبدالله خود گفته است:«چون دیدم که اصحاب حسین همه کشته افتادند و جز سوید ابن عمرو ابی المطاع خثعمی وبشیر بن عمرو حضرمی دیگر کسی نمانده است،به او گفتم:

می دانی آن عهدی را که بین من وتوست.من شرط کرده بودم که در رکاب تو تا آنگاه بمانم که جنگجویی با تو هست.آیا مرا حلال می داری که از تو انصراف کنم؟

وحسین اذن داد که بروم..اسبی را که از پیش در یکی از خیمه ها پنهان داشته بودم سوار شدم و به دامن دشت که پر از دشمن بود زدم و گریختم..

                                                     ***

تن ضحاک بن عبدالله همه ی عاشورا،از صبح تا غروب به همراه اصحاب عاشورایی عشق بود اما جانش حتی نفسی به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت.چرا که بین خود وحسین شرطی نهاده بود...

ضحاک بن عبدالله همه ی روز را جنگیده بود اما همه ی روز شهادت از او گریخته بود.دهر نیز همه ی لوازم را جمع آورده بود تا او بتواند از ان معرکه بگریزد.معرکه ای که دشمن انچنان بر آن احاطه داشت که حلقه ای بر نگین انگشتر!

 

فتح خون

سیدمرتضی آوینی





عبدالله بن ضحاک   , فتح خون