صدای اذان می آید.

رمضان با همه ی شکوهش از نیمه که می گذرد تاریخ را یتیم می کند.

دیگر تمام شد رنج خاردر چشم و استخوان در گلو...

نه ...

تمام نشد

نه سوزش آهی که قامت نخل ها را خمیده کرد تمام می شود

نه سکوتی که هزار حرف نگفته دارد..

فرقش این است که استخوان ها سه شعبه می شوند

 خارها به پای کودکان بی پناهی که  هراسان از خیمه های سوخته به هرطرف می گریزند فرو می رود

دختری مثل مادرش سیلی می خورد

و حروف مقطعه ی دردهایت این بار با تکه های جگر جگرگوشه ات برتشت می ریزد..

فرق اش این است که هنوز هم اینجا "عزیزی" غریب است...

صبور ومنتظر... با خار درچشم و استخوان در گلو...

که این رنج تمام "علی"های تاریخ است وقتی حقیقت را به مسلخ می برند و به آن شادمان می نگرند...


 

+یادش بخیر سال قبل شب های قدر دعای جوشن را با دکتر لطیفی زمزمه می کردیم.

لحن آرومش لذت مناجات را دوچندان می کرد .صدای لرزان و لحن دلنشین استاد گاهی بین زمزمه های بچه ها گم می شد و چقد مقدرات سال قبل برام زیبا بود.زیبایی پشت زیبایی.شاید به برکت همون نفس های گرم.شاید به خاطر هم نشینی با همون بچه های خوب.

+خواستم برای وبلاگ نوحه بذارم اما غم انگیز تر از اذان پیدا نکردم.

 جمله جمله ی اذان گواه بر مظلومیت و ولایت علی ابن ابیطالب(ع) است.

حتی از امام صادق(ع)پرسیدندمنظور از حی علی خیر العمل در اذان چیست؟ایشان فرمود"ولایت".

این عبارت در زمان خلیفه ی دوم از اذان حذف گردید!