مولای من

که سپاهت هنوز 313 نفر عاشق ندارد و هر شب  چشم هایت را که می بندی در تاریکی غفلت دسته دسته از تو دور می شویم...

این محرم دستمان را بگیر تا "عبد" شویم.

می دانی...

با همه ی روسیاهی

برای ما هنوز طعم چای روضه ،طعم زندگی است و "غم های محرم" را به شادی دنیای "بی حسین"نمی دهیم.

+دلتنگم برای کودکی.برای دویدن های از سر شوق :وقتی چندین بار فاصله ی مسجد تا خیابان را می دویدم برای انکه "اولین نفری باشم"که خبر رسیدن دسته ی عزاداری را می دهد.