وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
شاهی که شکسته‌ست مصیبت کمرش را

پروانه به هم ریخته گهواره خود را
تا باز کند از پر قنداق، پرش را

تلخ است پدر گریه کند، طفل بخندد
سخت است که پنهان بکند چشم ترش را

دور و برش آن‌قدر کسی نیست که باید
این طفل در آغوش بگیرد پدرش را

مادر نگران است، خدایا! نکند تیر
نیت کند، از شیر بگیر پسرش را

هم چشم به راه است که سیراب بیارند
هم دلهره دارد که مبادا خبرش را

ای وای از آن تیر و کمانی که گرفته‌ست
این بار سپیدی گلویی نظرش را
 
وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
مردی که شکسته‌ست مصیبت کمرش را

علی عباسی

"پدرقنوت گـــرفته تــــو را بـــرای خــــدا

                                           

 ولـــی هـــنوز تــومشغـــول ربــنای خـــودتـــ..."