..

گذارمان به هم افتاد و گفت:"با من هم؟" "چنین که با دل من می کنید دشمن هم..‌" تو شاعری؟دلت از سنگ نیست؟می فهمی؟ نگاه سرد مرا دید و گفت:"آهن هم.." مگر نمی شود از سنگ بود و عاشق بود و جای گریه فقط بغض کرد؟یک زن‌هم⬇ دلش خوش است که گاهی فقط قدم بزند به شانه می کشد آن‌ بار را که ده تن هم.. همیشه بدرقه ها با شکوه تر بودند اگر به جان من افتاد فکر رفتن هم... مجال پر زدنم را گرفته اند برو تو می شود بروی می شود که بی من هم.. #زینب_احمدی
/ 0 نظر / 113 بازدید