استاتوس!

گاهی آدم تو عالم خودش یه سری نوشته های جدی می نویسه که وقتی چند سال بعد بهشون نگاه می کنه از بعضی هاش خندش می گیره! لبخند 

این ها که می خونید مال دوره دبیرستان خودمه!با سانسور البته! استرس

*ومن فراسوی واژه های کتاب زیست شناسی دنیایی دارم با دستگاه گردش زمین و تنفس زمان،دستگاه هضم مسائل ناگوار،دستگاه دفع احساس..

دنیایی پر از آدمهای هتروزگوس وهموزیگوس که دائم با هم کل کل می کنند.دنیای من ملاتونین ندارد.شب وروز این دنیا را رنگ احساس آدمها مشخص می کند.حتی اگر چند آللی باشم دوست ندارم هتروزیگوس باشم... خیال باطل

*آدمهای بدجنس همیشه نقش هورمون ها را بازی می کنند.هزار ویک نفر را تحریک می کنند تا اتفاقی که می خواهند بیفتد ودر اخر هم هیچکس ان ها را مسئول عواقب آن اتفاق نمی داند.آدم های سست عنصر معمولا اولین کسانی هستند که این هورمون ها برای رسیدن به سلول های هدف از آن ها استفاده می کنند.شیطان

* شعر :

سوزنی رفته به دست!

قطره ای خون می ریزد...

هر پلاکت می خروشد چون موج!!!

دست در دست پلاکت ها!

سد معبر جلوی ریزش خون!

ماکروفاژ و نوتروفیل برق آسا می رسند

 وتلاش همه این است که درخوشه ی زیست

حبه ای باشی هم رنگ بلور!!!

زیست را باید زیست!

باید از زاویه ی حلق ودهان

 روده ی باریک وبزرگ

باید از گوشه ی قلب وکلیه وارد شد

شاید این زیست که می گویم جاریست

می دود هر لحظه می رود تا هرسو

در خود ما باشد!!!

در رگ ما بدود

و ای آدمها!!!!

متفکر باشید

گاه محتاج به یک چشم مرکب هستید!

چشم ها را بچرانید به دروازه ی هوش بشری!

راندمان ها را بالا ببرید...

ونباشید طفیلی!

شاید آدم یادش نیست انسان آسکاریس نیست....

احتمالا عوارض خر خونی بوده این نوشته ها!زبان

/ 0 نظر / 5 بازدید